تبليغاتX
( عشق در بود آرامش )
( عشق چون کنجی است در قلبی نهان , لایقی باید بسپاری به آن )
دفترم را باز کردم تا بنویسم از نگاه همیشه منتظرم
 
از چشمان بارانیم
 
ازبوسه های نشکفته ام
 
بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
 
بی تو گفتن وبی تو خواندن
 
بنویسم برایت از نغمه های شبانه
 
غم در گنج عزلت تنهایی ام
 
بنویسم برایت از معنای زندگی
 
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
 
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
 
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
 
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
 
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

 

بهترین روز زندگی من بود
 
روزی که تو را دیدم ای هستی من
 
نتوانستم حتی لحظه ای را بدون یادت زندگی کنم
 
من را یافتی و من در آتش عشقت ذوب شدم
 
من را از تمام مردم جدا کردی
 
و همراه تو با زیباترین عشق زندگی کردم
 
و دنیا را در کنار تو فراموش کردم عزیزم
 
من تو را در چشمانم قرار دادم
 
و این دنیا شاهد عشق من است
 
من در کنار توام و دوستت دارم
 
نمی توانم روزی تو را فراموش کنم عزيزم
 
آرزو دارم که عمرم طولانی باشد
 
تا بتوانم تا ابد دوستت داشته باشم
 
زیرا من سالهاست که خواب در کنار تو بودن را می بینم


+ نوشته شده در  Fri 30 Dec 2011ساعت 12:58  توسط (منصور ) | 


ای همه دنیای من 

خواستم زیبا ترین واژه ها را در ستایش احساست

بر لوح زرینی از تمنا بنگارم

اما حرف حرف کلامت معنای واژه را در هم پیچید

خواستم گلواژه های محبت را در سفره مهربانی برایت بیارا یم 

و تقدیم چشمان زیبایت کنم ...

اما برای اونهمه مهربانی کافی نبود

مانده ام چه بنویسم برای تو

تا معنی مهر ترا دریک جمله هجی کند 

صد بار نوشتم پاک کردم دوباره نوشتم سودی نداشت 

خوبیت را ...مهربانیت را ... صداقتت را ... عشقت را

نه میتوان نوشت نه میتوان سرود 

حال اینک نه میدانم چه بگویم نه میدانم چه بنویسم 

فقط میدانم که دوستت دارم 

شاید دوست داشتن بهترین معنا باشد

برای جبران اونهمه احساس زیبا ودلنشین 

ومهربانی تنها صفت قشنگ برای قلبت

آری من تو را "عاشقانه دوستت دارم "

و عاشقانه "تو را می ستایم".


ای ناز گل گمشده ام در کجا ببویمت 

ای ناز گل گمگشته من! 

در کدامین کهکشان در کدامین ستاره به دنبالت باشم 

امشب نسیم عطر گیسویت را برایم اورد!

نمیدانی چه سرمست شدم

تا صبح از سر ذوق روی تک تک ستاره ها را بوسیدم

میبینی چه کرده ای با این دل دیوانه؟

حکایت عطر گیسوی تو و ذوق من، 

شده است مثل پیراهن یوسف و چشمان در حسرت مانده ی یعقوب...

بگذریم ... نمی دانی چقدر دلم تنگ است!!!

از ان دل تنگیهایی که مدام نگاهم تار میشود

هنوز نفهمیدم رابطه بین دل تنگی و تار شدن نگاهم چیست؟!!

هنوز نمیدانم...

هنوز نمیدانم دل تنگیهایم برای دوری از توست 

یا حسرت نداشتن تو ؟

ای همه دنیای من ...

 تو نیاز من هستی و من نیاز تو هستم 

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است

منتظر می مانم تا توبیایی

 و زیر سقفی از مهربانی برای هم باشیم

همچون آینه صداقت را نثار همدیگر کنیم ...

+ نوشته شده در  Thu 24 Nov 2011ساعت 22:24  توسط (منصور ) | 
ای بهترینم، روز به روز که میگذرد

 بیشتر عاشقت میشوم

این لحظه های عاشقانه که میگذرد

 بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم

کسی نیست مانند تو ،

 گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، 

اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو!

بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ،

نمیبخشم چشمهایم را 

اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف تو

روز به روز که میگذرد

 بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ،

لحظه به لحظه با تو غنیمت است ،

تمام روزهایی که گذشته مقدس است ،

بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو... 

کسی که نمیداند عشق چیست ،

تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ،

باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست! 

عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ،
 
همیشه وقتی میبینم تو را،

 با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم

نجات دادی مرا از زندان غمها ،
 
زمانی که تنها بودم عاشقانه صدا کردی مرا

 از آنجا که درگیر سکوت بودم

من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، 

باور نمیکردم تو را به دست آورده ام،

باور نمیکردم با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام 

روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،

از دیروز عاشقتر میشوم ...
 
بهترینم، عاشقتم ... عاشقانه دوستت دارم .

Photobucket


قلبی که تنها برای تو می تپد،

تو هستی و به من نفس میدهی ،

 تو هستی و من جان میدهی ،

نمیدانم میدانی وقتی آمدی چه حالی شدم ، 

همان لحظه که تو را دیدم از این رو به آن رو شدم ،

 از تنهایی رها شدم ، 

وابسته به چشمهای زیبایت شدم 

نمیدانستم چه کسی بودم ، تا کجا آمده بودم ، 

اما اینک میدانم مجنونی بیش نیستم ، 

مجنونی که عاشق قلب بی ریای تو شده است ، 

مجنونی که غرق در دل دریای بیکران قلب مهربان تو شده است 

این احساسات تنها احساسیست که در قلب من هست

 و تنها برای تو هست 

ای تو که هم احساس با منی 

جز قلبم که عاشقت هست چیزی ندارم

که به تو تقدیم کنم ،

 این قلب هم مال تو است همین را هم فدایت میکنم

اگر با تو آغاز کردم به خاطر تو دل مهربان تو بود،

به خاطر وفاداری و قلب بی ریای تو بود ، 

به خاطر این بود که مثل تو هیچ دل باوفایی نیست ، 

اینک قلبم تند تند میتپد ، دلم برایت تنگ شده ، 

عزیزم آرامش من تویی ،

 آرامش من همیشه با تو بودن است ،

روز مرگ من روز بی تو بودن است

محال است بی تو حتی یک لحظه نیز زنده باشم ! 

تمام این کلمات عاشقانه به عشق این بود که تو در قلبمی

و قلبم با هر تپش به تو میگوید که دوستت دارد

فریاد میزند دوستت دارد ،

 باز هم میگوید دوستت دارد

+ نوشته شده در  Sun 30 Oct 2011ساعت 16:22  توسط (منصور ) | 

مهربانم، ای خوب

اینگونه مرا نگاه نکن ،

فکر کرده ای که از نگاهت خسته میشوم ، 

نه عزیزم بیشتر از اینکه هستم عاشقت میشوم

پس آنقدر نگاهم کن ، تا دیوانه شوم ،

باز هم نگاهم کن تا از حال بروم و فدای عشقت شوم

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم

و برایت بنویسم همه احساسی را که به تو دارم... 

بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم

و این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند 

من دلی دارم برای دوست داشتن

گوشهایی برای شنیدنت

و دستی برای حس کردنت 

سکوتت را بشکن

من بیقرار ِ شنیدنم...

 و دلتنگ ِ گرفتن ِ دست هایت

                        عزیزترینم همه جان و دلم فدای تو 

مـــن تمام نمی‌شوم در عــــشــــق‌تــــــو

ثــــانیه به ثـــــانیه شروع می‌شـــــــــوم

تو که همه وجود منی و عاشقانه دوستت می دارم

+ نوشته شده در  Thu 29 Sep 2011ساعت 16:56  توسط (منصور ) | 

.

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟

می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

روز را خورشید میسازد و زندگی را ما

ما را قلب زنده نگاه میدارد و قلب را عشق

من عشق را در رگ های قلبم جاری می کنم 

به عشق تو نفس میکشم

من نمی دانم

کدام نگاه..کدام جاده

کدام حرف..کدام صدا

کدام رفتار..کدام خواستن

...کدام بودن..کدام واژه

کدام بوسه..کدام دوستت دارم

مرا به تو و تورا به من انقدر وابسته کرد

ولی می دانم

دلم تا همیشه در وسط ترین نقطه ی زندگیت جا مانده است

آرزوهایم را برای با تو بودن نوشتم

با من تنها تو بمان


روزی که دستت را به دستانم دادی و تمام وجودم را آتش زدی؟

آن روز نمی دانستم چرا می سوزم؟!

ولی حالا خوب میفهمم که دستانت پیام آور آتش درونی ات بودند .

اکنون نیز دارم می سوزم

ولی نه از گرمای عشق تو

از غم نبودنت، از اندوه دوریت 

و چه زجر آور است این سوختن، 

که حتی دریا دریا آب هم نمی تواند لحظه ای آرامش کند

بی تو حتی دیگر ساحل هم

 پاهای آتشینم را در خنکای آغوشش نمی گیرد 

انگار او هم به دوتایی بودن رده پاها عادت کرده

و حالا رد پای تنهای من برایش غریبه است


 


+ نوشته شده در  Thu 1 Sep 2011ساعت 19:48  توسط (منصور ) | 


تقدیم به آن كسی كه آفتاب مهرش در آستان قلبم 

هیچگاه غروب نخواهد كرد

عزیزم شاید ندانی که چقدر دوستت دارم

تو تنها نیاز من تنها آرزوی من و تنها عشق من هستی 

این بهترین حس دنیاست .

می خواهم عاشقت باشم

می خواهم یک دنیا به تو عشق بورزم

بهترین لحظات عمرم در کنار تو بودن است

وقتی که نیستی می خواهم بدانی که آنقدر به تو وفادارم

که هیچگاه در چشمهای دیگری خیره نخواهم شد

برای وفاداریت بیشتر عاشقت خواهم بود

در انتظار تو آنقدر با اطمینان به افق خواهم نگریست

که هیچ عاشق منتظری نگاه نکرده است

منتظر می مانم تا تو بیایی و آنگاه که تو بیایی؛

آه وقتی که تو می آیی...اوج خوشبختی است

ای عشق زیبای من زندگی در تو معنی دارد

اگه دنیا رو بهم بدن که بی خیال تو بشم ،

تو رو میخام و بی خیال دنیا میشم

تو را از صمیم قلب دوست دارم.


+ نوشته شده در  Wed 27 Jul 2011ساعت 16:36  توسط (منصور ) | 

تنها حرف دلم قلبی که به عشق تو میتپد ،

چشمی که از دلتنگی تو میگرید،

دستی که در حسرت گرمی دستان تو نشسته ،

پاهایی که به امید رسیدن به تو اولین قدم را برداشته!
 
...این قلبم است که عاشق تو است ،

این چشمهای من است که باران عشق در آن می بارد

و این لبهای من است که برایت میخواند شعر دلتنگی را....

حضورت در کنارم تنها آرزوی من است،

بتاب ای خورشید همیشه تابانم که گرمای تو شامل حال من است!

این قلب من است که بی تاب است ،

سالهاست که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،

دوای دردم هستی ، ای تو که تنها دلیل نفس کشیدنم هستی

دریچه ای رو به خوشبختی باز میکنم

و به خیال تو در آسمان تنهایی پرواز میکنم

بالهایی که به عشق تو هوس پرواز کرده اند ،

میرسم به اوج آسمانی که به عشق تو آبی شده ،

دل من برای تو ذره ای شده ،

دلتنگم و برایت در سقف آبی آسمان مینویسم

مینویسم تا هر جایی بخوانی آنچه درون قلب من است

دوستت دارم عشق من این تنها حرف دل من است

 

دوست دارم از عشق بنویسم

از به آغوش کشیدن.. بوسیدن.. بوئیدن 

...
می نویسم از عشق از تو ای زیبای من از چیزی که به قلب بیمارم امد

وخانه ی متروک دلم خانه ی سیاهی ها را نورانی کردبا قدومش

می نویسم از تو از تویی که عشقت اتش به جانم زد

مینویسم از تویی که عاشقم کردی

 وبا دستان پر مهرت مرا به شهر ارزو ها بردی


ای زیبای من ای نگاهت سبزتر از سبزه زار

می‌نویسم تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد

دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری با تمام قدرت می نویسم تنها تو را می خواهم


                دوســـــــــتت دارم ...دوســــــــــــــــــــتت دارم 


   

+ نوشته شده در  Thu 30 Jun 2011ساعت 21:3  توسط (منصور ) | 

بنشین در کنارم ، دستهایت را بگذار در دستهایم ،

نگاه کن به چشمهایم نگاه کن بیشتر نگاه کن ….

با تمام وجود دوستت دارم با تمام وجود تو را میپرستم

من که تنها تو را دارم ، جز تو کسی را نمیخواهم

...دلت هوای آغوشم کرده ؟

بیا که من خیلی وقت است دلم به هوای دیدنت بهانه آغوشت را کرده!

احساس پر از عشق ، همین است آرامش ،

همان آرامشی که از تو میخواستم ،

همان رویایی که همیشه آرزو میکردم

این سکوت است که آمده تا تنها صدای تپشهای قلب هم را بشنویم،

 تا آرامتر شویم…

امروز روز من و تو است مثل روزهای دیگر که روز ماست

روزهای با هم بودن مقدس است ، هر روز ما روز عشق است

روز به هم رسیدن ،روزی که با تمام وجود خوشبختی را حس کردم ،

و شب و روز شکر میکردم او را که تو را به من داد

تو را دارم ، برای همیشه ای همنفسی که با تو نفس میکشم

 جان میگیریم و عاشقانه زندگی میکنم

عاشق زندگی ام ،چون زندگی من تویی

عاشقم ، عاشق عشقم چون عشق من تویی

عاشق باران زیرا در زیر باران یا با تو هستم یا به یاد تو

عاشق غروبم چون آتش عشقت را در دلم شعله ور میکند ،

آرزوهایم را زیباتر میکند

عاشق همه روزها ، ساعتها و لحظه های زندگیم چون تو را دارم عزیزم

بیا در آغوشم ، هیچگاه از کنار من نرو ،

هیچگاه دستهایت را جدا نکن از دستهایم ،

همیشه بمان تا من نیز زندگی کنم به عشق بودنت !

به عشق بودنت سالیان سال زندگی کردن را دوست دارم ،

عاشق تو بودن را دوست دارم

لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا به اوج عشق برسیم ،

تا بگویم به تو که لباهایت به شیرینی روزهای زیبای زندگیست ،

آغوشت آخرین سرپناهم در لحظه های عاشقیست!

بیشتر نگاهم کن ، که نگاهت مرا دیوانه میکند ،

بگذار من دیوانه ، دیوانه شوم ،

 از اینکه با توام همان مجنون قصه ها شوم

بیشتر نگاهم کن… همیشه در کنارم بمان عشق من

+ نوشته شده در  Mon 30 May 2011ساعت 21:9  توسط (منصور ) | 

قلب من در هر زمان خواهان توست بی تو وجودم سرده

نیاز من به تو نیاز به همه‌ی ذرات زندگی‌ست

تو همان زیبایی که من از برق نگاهش می فهمم

 زندگی پر از زیبایی است

تو که دلم را در نگاه پر مهرت زندانی کردی

آسمان آبی نگاه تو دریایی از عشق و محبت است

وقتی نگاه عمیق و زیبایت در وسعت سادگی قلبم جاریست

در نگاهت کلمـه می شوم شبیه ِ دوستت دارم شبیه تنهایم مگذار

پس طلوع کن

طلوعت چه زیباست در آغوش من

چه آرامشی دارد آغوشت

 و چه مست کننده است بوی تنت دگر بهشت نمی خواهم

میخواهم مات نگاه تو شوم وقتی در کیش و آیین عاشقی تو غرق شدم

اگر همه ی پنجره ها بامن غریبه باشندهراسی نیست!

چشمانت دریچه ای به طلوع آرزوهاست

تمام هستی من رازی در چشمان تو شد

و من از ضریح چشمان تو دیدم زیبائی ها را

تمام زیبایی ها از مسیر چشم تو عبور میکند

ومن به هر سو مینگرم باز این درخشش نگاه توست

که لبریز از زیباییهایم میکند

امروز چشم هایت را عاشقانه به تماشا می آیم

ای آغوشت امن ترین پناه ِ خستگی ِ من

باور کن

هنوز با اشاره ی چشمهای توست

که درون سینه ام توفان رخصت می یابد

تا دریای خاموش ِ درونم را به خروش درآورد.

همیشه با تو بوده ام ،

همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام ،

با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست ،

چنانکه جسم را از روح و زمین را از اسمان و درخت را از افتاب

تنها چراغ روشن شبهای من تویی

وفتی دلم گرفت از انبوه ابرها , احساس آفتابی دنیای من تویی

تو دلیل من برای حیات بودی و هستی

و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی

پاسخ من به اغاز و پایان زندگی این است :

 همیشه با تو


+ نوشته شده در  Tue 3 May 2011ساعت 17:45  توسط (منصور ) | 

میخوام از تو بنویسم اما اسمت که میاد دستم میلرزه

اینجا من اسیر خیال توام..

وقتی ازم دوری از زندگی سیرم

بیقرارم واسه چشمات

اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه

به چشمای تو سوگندکه عشقت واسه من رنگ جنونه

به چشمای تو سوگند که عشقت مثل اتیشه توی قلبم مثل خونه

واسه من تو امتداد عشق جاودانه هستی

واسه من طلوع عشقی

تو همون تبسمی که روی لبهام خونه داره

نگاه کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
 
من از بی تو بودن در محیط درد ناپدیدم
 
و با تو به توان بودن می رسم در منظومه ای بنام عشق

به دست آر قطر دلبستگی ام را

تو دریا باش تا من در تو جاری گردم

تکیه کن به شونم
 
یه دریچه مهربونی هدیه کن به خلوت من

همانگونه که من تو را باور کردم من از تو ترانه محبت شنیدم

تصویر عشق را از نگاهت خواندم

آنگاه که تنها می شوم یاس سبز خیالت بر جانم می پیچد
 
روحم را طراوت می دهد

وقتی گهواره ذهنم از توو حرفهایت پر می شود

وفای عشق تو را به یاد می آورم

دلم که از دوریت سخت بی تاب و بی قرار است آرام می گیرد

مهربانم عاشقانه دوستت دارم .

تو را من دوست میدارم

نه قدر آب دریاها که گر روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها

تو را من دوست میدارم

نه قدر غنچه و گلها که گر روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها
 
تو را من دوست میدارم

به قدر کهکشان و ماه انجم ها که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها یرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم


+ نوشته شده در  Sat 2 Apr 2011ساعت 17:35  توسط (منصور ) | 

در تو ,تا دور دستهای زندگی سفر خواهم کرد

و بامدادان ,از جشن هزاره های آتش باز خواهم گشت.

اینک حس غریبی در اعماق وجودم شعله می کشد.

وقتی سخن می گویی : از ترانه ی پرسش پر می شوم.

و آنگاه که از خواب ستاره های خاموش باز می گردی

هزار شعله زرین از چشم آفتاب به سویت می آید!

عزیزم!

به تماشایت باز هم می نشینم

و رازهای ناگزیر را در کلام تو می جویم.

مگر گاهواره دنیا فرو ریزد تا من تو را از یاد ببرم.

حس نگاهی غرور لبخندی و یا ماتم اشکی

در شکوه گیسوی توست

که با آنها من همیشه نام زندگی را به خاطر می آورم

مهربونم!

آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم

و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم.

چرا که بی تو ناتمامم

و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم

تو به من نزدیکی

چو تپش های دلم در شعف دیدن تو

مثل احساس زلال گل سرخ ، میان من وتو

تو به من نزدیکی

مثل آن زمزمه ی صبح سپید

مثل آن هلهله ی عشق و امید

تو به من نزدیکی

با تو من رنگ سحرهای بهاری هستم

با تو من غرق امید ،

با تو پژواک رهایی هستم.

تو به من نزدیکی

با تو فردای دل من آبی ست

با تو من آرامم

با تو شبهای دلم مهتابی ست.

تو به من نزدیکی...

آنقدر نزدیکی ،که صدای نفس پاک ترا می شنوم

شور غاشق شدنت را،در دلت میبینم.

تو به من نزدیکی

نه ، تو تپش های دل من هستی

تو خود قلب منی

تو نفس های حیاتم هستی.

 

+ نوشته شده در  Mon 14 Mar 2011ساعت 2:14  توسط (منصور ) | 

 تو آفتاب منی ،
 قلبم منزلگه عـــشـــق توست
 پناه غربت من دامن محبت توست
 ای قلب تو بر مثال دریا در وسعت مهربانی؛
 زیباترین لحظه زندگی من زمانی بود که
 تصمیم گرفتم نفسم را با تو تقسیم کنم
 نفسم به تو بند است
 قلب من در نفسهای توست که میتپد
 تو در دلم همیشه خواهى بود  
 همیشه و همیشه خواهى بود
 نهال عشق و آرزوها را تو آب و برگ و ریشه خواهى بود
 ای که در پهنه قلبم جاری
 چشمانت را به نگاه عاشقم بسپار
 دستانت را به دستان گرم از حرارت عشقم بگذار
 و لب بگشای
 بگو از آنچه ناگفته داری


  من در این لحظه‌ی بی کسی  
 و در آغوش غم هستی ‌سوز
 به تو می‌اندیشم
 من بدنبال حقیقتی هستم
 حقیقت بودنت که اکنون نیست
 تو را در فضای ذهنم  
 در گوشه های باغ سبز خیال جستجو می کنم
 گمگشته عمرم تویی
 که با عطر نسترن ها و زیبایی نسرین ها آمیخته ای
 خودت خوب می‌دانی
 می‌خواهم که باشی
 حتی برای چند لحظه در آغوشم
 اگر بیایی مرا به آغوش خواهی کشید
 مرا غرق بوسه خواهی کرد....
 بيا که دلــم بی تو ...
 رز غمگینیست که از هراس بی ریشگی  
 گلبرگ گلبرگ از کناره ها به درون می خشکد


+ نوشته شده در  Mon 21 Feb 2011ساعت 17:36  توسط (منصور ) | 

 دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم
 همه احساسی را که به تو دارم ...  
 بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم  
 و این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند
 عزیزترینم
 می خواهم تو را فرا بخوانم
 تورا در آغوش خویش  
 تو را در خواب خویش  
 تو را در چشمان خویش  
 دلم آسمان می خواهد و آبی عشق تو ،
 دلم پرواز می خواهد و آرامش نگاه تو ،
 دلم بال بال زدن می خواهد
 و گم شدن در فراخنای محبت تو ،
 دلم تو را می خواهد ...
 کنارم باش تا فردا و فرداها  
 که عاشقانه دوستت دارم

 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
 تورا میخواهم ای رویای شیرین  
 که با تو لحظه هایم غرق نور است
 بیا بگذار سر به سینه من تا بگویمت:
 اندوه چیست؟  
 عشق كدام است؟  
 غم كجاست؟
 بگذار سر به سینه من
 تا كه بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
 عشق من به تو مانند رود كوهستانی است پیوسته و پایدار
عشق من به تو شبیه تابش ابدی خورشید است  
 یا مانند دریا كه هرگز نمی آساید امواج قوی و نجیبش  
 كه از آغوش بازش پیوسته می گذرد
 عشق من به تو مانند درختی است كه در قلب ریشه كرده است  
 عشقی بی قید و شرط حقیقی و ابدی و خاموش نشدنی ...  
 تو را عاشقانه دوست دارم

+ نوشته شده در  Sat 5 Feb 2011ساعت 1:56  توسط (منصور ) | 

 در چشمانت چه بود که مرا به سوی تو کشاند؟
 در گرمی دست هایت چه بود

 که دستهایم آنهار ا باز می طلبند؟  
 در آیینه چشمهایم بنگر چه می بینی؟
 آیا می بینی که تو را می بیند؟
 صدای طپش قلبم را می شنوی
 که فریاد می زند دوستت دارم
 دستانم را زنجیر بستم   
 تا قفل آن را تو باز کنی...  
 می خواهم بدانی فقط برای تو می نویسم  
 چون دوستت دارم  
 بمان با من...

 وقتی با توام
 دوست دارم زمان متوقف بشه
 و هیچوقت لحظه خداحافظی نرسه .
 براستی چقدر قشنگه با تو بودن ...
 واقعا که درگیر چشماتم
 این چشمهای زیبایت مرا شیفته ی با تو بودن کرد.
 یک لحظه به آنها خیره شدم
 و یک عمر اسیر قلبت شدم.  
 چشمهای زیبایت را دوست دارم ،
 هر چه به آن خیره میشوم عاشقتر میشوم  
 ای قرار بیقرارم بی تاب ترم کن.  
 در شبا هنگام چشمانت که هر نگاهت
 قراری است بر قرار بیقرار چشمانم
 ای همه هستی من از دنیا و سرنوشت ،  
 قد تموم هستی و سرنوشت های آدمای دنیا
 دوست دارم

 این ثانیه ها سراسر دل تنگیست  
 سراسر بی تابی و التهاب  
 اکنون کجایی ای تک ستاره زندگی من؟  
 آیا در این سکوت شب بیداری؟  
 ای محبوب من ؟  
 لمس بودنت سایه آرامش است  
 کاش این آرامش همیشگی باشد  
 در وجودم جاری باش  
 که نبودنت را هیچ چیز
 و هیچکس ...  
 پر نخواهد کرد
 کاش این ثانیه ها در چشم به هم زدنی بگذرد
 و من نفس هایم را به نگاهت بسپارم.
 من که عاشق آن دیده چشمان تو هستم

 

+ نوشته شده در  Sat 22 Jan 2011ساعت 20:34  توسط (منصور ) | 

تمام تردید های من

در دوستت دارم های تو بی معنا شدند

هرگز تصور نمی کردم

که روزی این چنین به دام عشق گرفتار شوم

و همچون کبوتری دل بریده از دنیا

در بند چشمانت اسیر شوم

هر روز که می گذرد

قلب کوچکم بیش از دیروز تو را می خواهد

آری...

اکنون دیگر بدون عشق تو خواهم مرد

من بیمارعشق توام


و تنها طبیب من


دستان هستی بخش توست

پروانه ی خیالم

هر لحظه شمع چشمانت را می جوید

ولی افسوس که تلاشش بی حاصل است

دنیا را نمی خواهم

آسمان را نمی خواهم

چون تویی دنیای من

و آسمان همان چشمان توست

و حتی نفس هایت، نفس های من است

و اگر روزی دیگربرنیایند بی شک خواهم مرد 


من تنها ترين فرياد د ر اوج صدايم


من عا شقانه ترين نگاه در كشتي وجود توام

من مي خواهم زند ه بمانم

تا با تو باشم

با تو بخوانم

چرا كه بي تو مي ميرم!

تمام شعرها ي من فرياد قلب من است.

و تمام آنها از آن توست.

من زرد ترين پاييزم د ر فصل نگاهت


پس آن را درياب و با برق چشمانت غروبش را هم راه باش...

كسي چه مي داند كه فردا چه خواهد شد؟!

 
شايد تقدير دستان پر صلا بتش را به سويم دراز كند

و شايد هم نه. ..

 
به اميد رسيدن

به نگاهت در انتظا ر مي نشينم

در این بی خوابی شبانه

و در اوج سکوت و تنهاییم

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد


باز شب می شود


. و باز دلخسته از فراق عشق می گریم

وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم چشمانم را می بندم

و چشمان تو را می بینم

ودر سکوت صدای تو را مرور می کنم


با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام


تو نیستی

و من به یادت با غنچه های گل نرگس با غم و غربت خودم همدم و هم زبان شدم

دلتنگ تو ام

.... دل شکسته ام را فراموش نکن


من به یاد تو هستم

تو هم مرا در یاد خود داشته باش

+ نوشته شده در  Wed 22 Dec 2010ساعت 2:12  توسط (منصور ) | 

،با تو بودن قصه شیرینی است !

به وسعت تلخی تنهایی من

و داشتن توچون شمعی است تا پروانه شدن من ...

و من در آغوش دریای بی کسی به انتظار ،ساحل نگاهت می نشینم


تا وقتی شبنم زلال احساست،

غم را از وجودم !...بشوید


و مرا آرام کند


مثل همیشه مهره سفید تو هستی

و مهره سیاه من .

قدم به قدم پیش می آیی

و من گوشه صفحه گرفتار می شوم .

دستت را که به سمت رخت می بری کیش ...

...می بازم

همه چیز را ...

مات رخ تو می شوم

در جنگل كوچك قلبم به دنبال كلمه ی زیبایی می گشتم

كه با آن محبتم را آغاز كنم.

هیچ كلمه ای زیباتر از سلام نیافتم .

سلام بر تو كه قلبم را در زندان نگاهت اسیر كرده ای

و ندای عشق را در سراسر وجودم سر دادی

و صحرای وجودم را با گلهای ... محبت و دوستی نوین كردی

بهترینم :

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه

که به زیبایی دل تنهای تو باشد

پنجره هایش از عشق

سقفش از عطر بهار

رنگ دیوار اتاقش گل یاس

عکس لبخند تو رامی کوبم روی ایوان حیاط

تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم

همه ی دلخوشی ام بودن توست

وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است

کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود

عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی می کردم

که به تنهایی تو سربزند

توبه من نزدیکی وخودت می دانی

شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبید

+ نوشته شده در  Wed 24 Nov 2010ساعت 19:3  توسط (منصور ) | 

تقدیم به شمعی که پروانه اش منم

تقدیم به طلوعی که آفتابش منم

و تقدیم به دوستی که دوستدارش منم

باران .....را دوست دارم چون بوی تو رو دارد .

گل .... را دوست دارم چون لطافت تو رو دارد

دریا .... را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو دارد

ماه .... را دوست دارم چون زیبایی تو رو دارد .

خورشید .... را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو دارد

شب .... را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.

سکوت .... را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم

تنهایی... را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .

زندگی و خوشبختی .... را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .

قلبم .... را رو دوست دارم چون امانتی توست .

انتظار .... رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .

چشمه .... را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .

نگاهت و چشمت ..... را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .

خدا .... را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .

ایمان .... رو دوست دارم چون لازمه عشق است .

و در آخر :

تو ... رو دوست دارم

تا آخرین نفس


+ نوشته شده در  Sun 14 Nov 2010ساعت 18:40  توسط (منصور ) | 

 

نمی­خواستم این عشق را فاش کنم

نمی­خواستم ناگاه به خود آمدم،

دیدم همه‌ی کلمات

راز مرا می­دانند ...

این است که هر چه می­نویسم عاشقانه­ای برای تو می­شود


چـه خـوب بـود اگـر بیـن مـن و تـو

نـه رودی بـود


و نـه کـوهی


و نـه سایـه هیـچ نا امیـدی

و نـه هیـچ آفـتاب تـند سوزانی

بیـن مـا فـقط راهی بـود همـوار و صـاف و روشن

 
که قـلبهای ما را بـهم می پیـوست


که تـن های ما را بـهم می پیـوست

آه مهربانم :

 
دست من کوتاه از دیدار توست

قلب من اما همیشه یاد توست

+ نوشته شده در  Thu 14 Oct 2010ساعت 20:7  توسط (منصور ) | 

دیوانه ای بودم ...

دیوانه ی عطر نفس هایت ،

 حرف چشم هایت ،

مست نوازش هایت....

از افكار تو دگرگون بودم ،

 دلتنگ ؛نبودن هایت نیز بودم....

ساده ی ساده بودم ، در تناقضی طولانی با تو بودم....

در انتظار دیدنت با ثانیه ها درگیر بودم؛سال ها دنبال كسی شبیه تو بودم؛

دلگرمی هایت را با جان خریدار بودم....

خستگی هایت را با عشق پرستار بودم؛

عاشق و دیوانه ی مهربانی هایت بودم؛

زمزمه ی آرام "دوستت دارم" هایت را شنیده بودم...

لحظه های بودنت كنارم را پرستیده بودم؛

شادی بودن كنارت را زمامدار بودم...

در آغوش تو ... می دانی كه بی بهانه بودم

نمی دانم خیالت را درست نقاشی كرده بودم !یا دوباره خودم و قلم را فریب داده بودم

و نخواستنت را افسوس نفهمیده بودم ...حال كه فهمیدم ، دور شدم و كمی ازت رنجیدم

شب و روز گریستم ، و سكوتت را نبخشیدم

گفتم برایت كمی دست خط بجا بگذارم حتی اگر من نباشم و دیگر دلنوشته ای ننگارم

اینها هستند اینجا ، اثر انگشتان به قول تو زیبایم

یادگاری چشمان غمگین و خسته ، و این دل تنهایم؛تا رها شدن از جسمم ،

 برایت قلم را می فشارم تا خیال نكنی از عشق پاكت ناگه بــُریدم؛

گرچه تشابهی بین انگیزه ی عشقمان ندیدم تا فهمیدم ،

رهایی ات را به جان خریدم؛دیوانگی هایم پیشكش ، داغ های قلبم می گدازد 

 تا نفهمد یخی این تن سردم

فقط تو می دانی ، كه من چقدر دیوانه ام

اگر جز این بود ، خیلی زود خود را از یادت می رهانیده ام

یا اكنون دل غریبه ای را سخت به یغما برده بوده ام

اما  من كه شبیه تو هیچ گاه نبوده ام

تا ورود هر عشقی به دلم را ارج دهم؛

اما فكر نكن عشق پاكت را به فراموشی سپرده ام

عزیز نامهربانم 

 خیالت اینجاست

دلم را هنوز برای هیچ كس نلرزانیده ام ... !

+ نوشته شده در  Fri 27 Aug 2010ساعت 0:12  توسط (منصور ) | 

تقدیم به تو ای دلنشین تر از آواز باران

ای همه آرامشم از تو 

ای تو در چشمان من یک پنچره

ای پراز شوق رهائی رفته تا اوج ستاره ها

زندگی ام را در چشمان تو و در قلب پرمهر تو این چنین خواهم نوشت

چشمهای تو میزبان آفتاب صبح سبز باغ دلم است و

واژه های تو کلید قفل قلب تنهای من است

برای ناز چشمانت چه بی صبرانه میمانم

گرچه دلم نتگ است

و تو هستی در وجود من و من تو را هرگز فراموش نخواهم کرد

و همیشه به یاد تو در این غربت به انتظار میمانم ...

 تمام غربت لحظه هایم را،

 قربانی یک ثانیه با تو بودن میکنم

 شاید باور کنی چقدر دلتنگم .... 

+ نوشته شده در  Thu 5 Aug 2010ساعت 18:9  توسط (منصور ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
صدای دل
>>. با سلام و درود بیکران خدمت شما دوستان خوبم.

از لطف و محبت یکایک شما عزیزان ممنونم ؛که به من سر میزنیند

جا دارد از داداش بزرگوارم نیمای مهربون تشکر کنم که در این راه خیلی کمکم کرده و لطفشون همیشه شامل حال من بوده و هست.

من در این وبلآک حرف دل عاشقان را مینویسم تمام متنهای این وبلآک حرف دل کسانی است که عاشق بوده اند و شاید هم اکنون عاشقند و یا شاید از عشقشان جدا شده اند !

بنابراین :
دوستان گلم شما میتوانید مطالب خود را در صورت تمایل به آدرس نویسنده ارسال کنید تا به هر
چه بهتر شدن این سایت کمک کرده باشیند. ممنونم

یاینده و ییروز باشیند.
آرزومند آرزوهای شما ( منصور )

هم صدای عاشقان
> رها در تقدیر
> لب خاموش
> من و او
> سوگند نیک
> غوغای عشق
> پنجره ای رو به دیوار
> امتداد لحظه های من
> آتش عشق
> دوست دارم مثل همیشه
> کارمندیان - مهتاب
> درد تنهایی
> عشق و زندگی
> زندونی
> عشق خاطره یی ست
> قلب وفادار
> یه پرچم عشق
> سایه آفتاب
> وفا
> بی تاب عشق
> قلب یاک
> هما راضی
> غریبه
> رویای لبخند
> کوچه های سکوت
> فرشته خیال
> شاید کمی دیر است
> بهشت گمشده
> درد دلهای من
> آنا دختری از پائیز
> زنبق آبی
> فریاد تنهایی
> یاران کلستان
>لاوستان ( شازده )
> یک سرکرمی باحال
> موزیک ( تک ستاره )
> موریک ( خیال کردم بری میری از یادم )
> موزیک ( عزیز مهربونم )
> موزیک ( با تو هستم ای مسافر )
> موزیک ( MAHSUN ) استانبولی
> موزیک ( EBRO ) استانبولی
> موزیک ( مرجان )
> موریک ( LIDA )
> استخاره قران
> فال حافظ
> نیت کرده شمع را روشن کنید
> فال قهوه
> وا چرا میزنی
> سرکرمی
> رقص
> رقص 1
آرشیو پیوندهای روزانه
صداهای گذشته دل
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آرشيو
درد دلها
> ترسم از بیرحمی شب نیست؛ ترسم از دلتنکی فرداست
اسکان عاشقان
> نوشته های تنهایی من
> سرزمین عشق من
> کلبه عشق
> داداشی نیما
> دل شیدا
> حدیث عشق
> بوی باران
> سكوت صداي گامهايم
> تنها من و احساسم
> قصر ترانه ای آیناز
> دوستش دارم
> مریم پاییزی
> سکوت شب
> شبهای بارانی من
> نیلوفر (فرزانگانی)
> سکوت ستاره
> بودن یا نبودن
> ستاره تنهاتر از تو
> قورباغه دهن گشاد
> چشم های خیس من
> دغدغه های تنهائی من
> شقایق عشق چی چیه
> با تو حکایتی دگر ... ؟
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM